<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شاهزاده مرگ</title>
<link>https://atiyeh62.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 17 Feb 2014 07:24:51 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>ملك الشعرا</title>
<link>https://atiyeh62.blogfa.com/post/114</link>
<description>من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا بنشینید به باغی و مرا یاد کنید عندلیبان گل سوری به چمن کرد ورود بهر شاد باش قدومش همه فریاد کنید یاد از این مرغ گرفتارکنید ای مرغان چو تماشای گل و لاله و شمشاد کنید هر که دارد ز شما مرغ اسیری به قفس برده در باغ و یاد منش آزاد کنید آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک فکر ویران شدن خانه صیاد کنید شمع اگر کشته شد از یاد مدارید عجب یاد پروانه هستی شده بر باد کنید</description>
<pubDate>Mon, 17 Feb 2014 07:24:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>atiyeh62</dc:creator>
<guid>atiyeh62.blogfa.com/post/114</guid>
</item>
<item>
<title>فاضل نظري</title>
<link>https://atiyeh62.blogfa.com/post/113</link>
<description>مرگ در قاموس ما از بي وفايي بهتر است در قفس با دوست مردن از رهايي بهتر است قصه ي فرهاد دنيا را گرفت اي پادشاه دل به دست آوردن از کشور گشايي بهتر است تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نيستند کوشش بيهوده در عشق از گدايي بهتر است باشد اي عقل معاش انديش، با معناي عشق آشنايم کن ولي نا آشنايي بهتر است فهم اين رندي براي اهل معنا سخت نيست دلبري خوب است، اما دلربايي بهتر است هر کسي را تاب ديدار سر زلف تو نيست اينکه در آيينه گيسو مي گشايي بهتر است کاش دست دوستي هرگز نمي دادي</description>
<pubDate>Wed, 15 Jan 2014 08:06:45 +0330</pubDate>
<dc:creator>atiyeh62</dc:creator>
<guid>atiyeh62.blogfa.com/post/113</guid>
</item>
<item>
<title>خیانت غیرت عشق است</title>
<link>https://atiyeh62.blogfa.com/post/112</link>
<description>مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را خیانت قصه تلخی است اما از که می نالم خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را نسیم وصل وقتی بوی گل می داد حس کردم که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست نباید بی وفایی دید نیرنگ زلیخا را کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را نمی دانم چه افسونی گریبان گیر مجنون است که وحشی می کند چشمانش آهوان صحرا را چه خواهد</description>
<pubDate>Wed, 15 Jan 2014 07:53:13 +0330</pubDate>
<dc:creator>atiyeh62</dc:creator>
<guid>atiyeh62.blogfa.com/post/112</guid>
</item>
<item>
<title>حافظ</title>
<link>https://atiyeh62.blogfa.com/post/111</link>
<description>دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند بعد از این روی من و آینه وصف جمال که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند هاتف آن روز به من مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد اجر صبریست کز آن شاخ</description>
<pubDate>Sun, 22 Dec 2013 05:09:13 +0330</pubDate>
<dc:creator>atiyeh62</dc:creator>
<guid>atiyeh62.blogfa.com/post/111</guid>
</item>
<item>
<title>شعر زیبای طنز برای دکتر حسن روحانی</title>
<link>https://atiyeh62.blogfa.com/post/110</link>
<description>آ شیخ حسن حرفی دارم اگر که گوش بدی به من یه باغی توی پاستوره که مهموناش میان می رن تموم باغ پاستورو ۸ ساله که کودش دادن بیا و تخم گل بپاش گل به سر وطن بزن چشم همه به دستته پیر و جوون و مرد و زن بپا دلا رو نشکنی خیلی خطرناکه حسن! نگی گرونی به تو چه نگی تورم به تو چه نگی که هر کی رفته تو خوشه ی سوم به تو چه نگی که نرخ برق و آب و نون گندم به تو چه نگی که گشنه موندن تمام مردم به تو چه نگی که تو محل ما ارزونیه برای من بپا دلا رو نشکنی خیلی خطرناکه حسن! تو دور ۴</description>
<pubDate>Sun, 22 Dec 2013 05:05:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>atiyeh62</dc:creator>
<guid>atiyeh62.blogfa.com/post/110</guid>
</item>
<item>
<title>پاسخ سهراب</title>
<link>https://atiyeh62.blogfa.com/post/109</link>
<description>آری تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است! من نمی دانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست. صبر کن سهراب قایقت جا داردمن هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم. به سراغ من اگر می آیید تند و آهسته چه فرقی دارد تو ; به هر جور دلت خواست بیا مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی من</description>
<pubDate>Tue, 17 Dec 2013 06:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>atiyeh62</dc:creator>
<guid>atiyeh62.blogfa.com/post/109</guid>
</item>
<item>
<title>محمدزهري</title>
<link>https://atiyeh62.blogfa.com/post/108</link>
<description>شبي از شبها تو مرا گفتي شب باش من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي كه فانوس نظرگاه شب من باشي با هر نفسم؟لبخندم؟ اشكم و با تمام زندگيم شب هستم</description>
<pubDate>Sun, 15 Dec 2013 07:49:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>atiyeh62</dc:creator>
<guid>atiyeh62.blogfa.com/post/108</guid>
</item>
<item>
<title>قديمي ترين شعر عاشقانه دنيا</title>
<link>https://atiyeh62.blogfa.com/post/107</link>
<description>باستان شناسان،‌قدیمی ترین شعر نوشته شده جهان را برروی یک لوح رسی (از خاک رس) پیدا کردند که در زمان سومری ها ( مبدع خط)‌ نوشته شده که احتمالا در وصف &quot;شوسین&quot;‌ پادشاه سومر که بین سالها ٢٠٣٧ تا ٢٠٢٩ قبل از میلاد مسیح حکومت می کرده بیان شده اما جالب اینجاست که قدیمی ترین شعر عاشقانه جهان در ستایش یک مرد است و نشان می دهد آدما تا خط را اختراع کردند طبع شاعرانه شان آنهم از جنس عاشقانه شان گل کرده است. برخی از ابیات قدیمی ترین شعر عاشقانه جهان به این شرح است:</description>
<pubDate>Sun, 15 Dec 2013 07:39:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>atiyeh62</dc:creator>
<guid>atiyeh62.blogfa.com/post/107</guid>
</item>
<item>
<title>عجب صبري خدا دارد......</title>
<link>https://atiyeh62.blogfa.com/post/106</link>
<description>عجب صبري خدا دارد ، اگر من جاي او بودم همان اول که اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يکدگر ويرانه ميکردم عجب صبري خدا دارد ، اگر من جاي او بودم که در همسايه چندين گرسنه و چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم نخستين نعره ي مستانه را خاموش آن دم ، بر لب پيمانه ميکردم عجب صبري خدا دارد ، اگر من جاي او بودم که مي ديدم يکي عريان و لرزان ، ديگري پوشيده از صد جامه ي رنگين زمين و آسمان را واژگون مستانه ميکردم عجب صبري خدا دارد ،</description>
<pubDate>Wed, 04 Dec 2013 04:51:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>atiyeh62</dc:creator>
<guid>atiyeh62.blogfa.com/post/106</guid>
</item>
<item>
<title>اخوان عزيز</title>
<link>https://atiyeh62.blogfa.com/post/105</link>
<description>لحظه‌ي ديدار نزديک است باز من ديوانه ام، مستم باز ميلرزد دلم ، دستم باز گويي در جهان ديگري هستم هاي ! نخراشي به غفلت صورتم را ، تيغ! هاي! نپريشي صفاي زلفکم را دست وآبرويم را نريزي، دل، اي نخورده مست لحظه ي ديدار نزديک است</description>
<pubDate>Sun, 01 Dec 2013 06:32:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>atiyeh62</dc:creator>
<guid>atiyeh62.blogfa.com/post/105</guid>
</item>
</channel>
</rss>
