زئوس!

حتی زئوس هم یارای گشودن این تورها را ندارد

که از سنگند و به دور منند. مغزم فراموش کرده است

کسانی را که من در طی راه دیده ام ،

راه نفرت بار دیوارهای یکنواخت ،

که سرنوشت من است

تالارها به نظر راست می آیند

اما مزورانه پیچ می خورند، دایره های پنهانی می سازد!...