کای محمّد این جهان و آن جهانی نیستی

لاجرم این جان داری صدر و آن جا متّکا

رحمتت زان کرده اند این هر دو تا از گردنعل

این جهان را سُرمه باشی، آن جهان را توتیا

  سنایی

محمّد کآفرینش هست خاکش

هزاران آفرین بر جان پاکش

چراغ افروز چشم اهل بینش

طراز کارگاه آفرینش

ریاحین بخشِ باغ صبحگاهی

کلید مخزن گنج الهی

گفت پیبغمبر: شما را – ای مهان –

چون پدر هستم شفیق و مهربان

نظامی