من مرگ را دیده ام من
در دیداری غمناک من مرگ را به دست سوده ام
من مرگ را زیسته ام
با آوازی غمناک غمناک
و به عمری سخت دراز و سخت فرساینده
دردا
دردا که مرگ
نه مردن شمع و
نه بازایستادن ساعت است
نه استراحت آغوش زنی
که در رجعت جاودانه بازش یابی
نه لیموی پرآبی که می‌مکی
تا آنچه به دور افکندنی است
تفاله‌ای بیش نباشد
تجربه ایست غم انگیز
غم انگیز

به سال ها و به سال ها و به سال ها..