عروسی دید چون ماھی مھیا
که باشد جای آن مھ بر ثریا

نه ماه آیینه ی سیماب داده
چو ماه نخشب از سیماب زاده

در آب نیلگون چون گل نشسته
پرندی نیلگون تا ناف بسته

ھمھ چشمه ز جسم آن گل اندام
گل بادام و در گل مغز بادام

ز ھر سو شاخ گیسو شانه میکرد
بنفشه بر سر گل دانه میکرد

چو بر فرق آب میانداخت از دست
فلک بر ماه مروارید میبست

تنش چون کوه برفین تاب میداد
ز حسرت شاه را برفاب می داد.